Rowwad
[پیامبر] چهره در هم کشید و روی برگردانْد
آیتی
Рӯйро турш кард ва сар баргардонид,
الهی قمشهای
عبوس و ترشرو گشت.
Compare up to three translations verse by verse.
[پیامبر] چهره در هم کشید و روی برگردانْد
Рӯйро турш кард ва сар баргардонид,
عبوس و ترشرو گشت.
از اینکه آن نابینا [= عبدالله بن اُمّ مَکتوم] نزدش آمد.
чун он нобино ба наздаш омад,
چون آن مرد نابینا حضورش آمد.
و [ای پیامبر،] تو چه میدانی؟ چه بسا او [از گناهانش] پاک شود،
Ва ту чӣ донӣ, шояд, ки ӯ покиза шавад,
و تو چه میدانی ممکن است او مردی پارسا و پاکیزه صفات باشد.
یا پند گیرد و این پند به سودش باشد.
ё панд гирад ва панди ту фоидааш кунад.
یا (به تعلیم رسول) به یاد خدا آید و ذکر حق او را سودمند افتد. (مراد عبد اللّه مکتوم است که چون حضور رسول برای تعلیم قرآن آمد جمعی از اکابر کفار قریش نزد حضرت بودند، حضرت از حرص بر ایمان و هدایت آنها به او توجه کامل نکرد و به صحبت مشغول بود و مرد متشخصی از امویان بر آن نابینا ترشرویی و اظهار انزجار نمود. بر نکوهش او و حرمت عبد اللّه این آیات نازل شد).
اما آن کس که [از ایمان] بینیازی میورزد
Аммо он ки ӯ тавонгар аст,
اما آن که دارا (و مغرور دنیا) است.
تو به او روی میآوری؛
ту рӯи худ ба ӯ мекунӣ
تو به او توجه کنی (و حریص بر ایمان او باشی).
در حالی که اگر او خود را [از کفر] پاک نسازد، ایرادی بر تو نیست؛
ва агар ҳам пок нагардад, чизе бар зиёни ту нест.
در صورتی که اگر او به پارسایی نپردازد بر تو تکلیفی نیست.
اما کسی که شتابان به سراغ تو میآید
Ва аммо он, ки шитобон ба назди ту меояд
اما آن کس که (چون عبد اللّه مکتوم به شوق دل برای ذکر خدا) به سوی تو میشتابد.
و [از الله] میترسد،
ва метарсад, (аз худо).
و او مرد خدا ترس و با تقوایی است.
تو از او غافل میشوی [و به دیگران میپردازی].
ту аз ӯ ба дигаре рӯй, меорӣ.
تو از توجه به او خود داری میکنی!
هرگز چنین نیست؛ بیگمان، این [آیات برای] تذکر و یادآوری است.
Оре, ин Қуръон пандест,
این روا نیست، که آیات حق برای پند و تذکر (همه خلق) است.
پس هر کس که بخواهد، [میتواند] از آن پند گیرد.
пас ҳар кӣ хоҳад, аз он панд гирад.
تا هر که بخواهد پند گیرد.
در صحیفههای ارجمندی [ثبت] است.
Дар саҳифаҳое гиромӣ.
آیات الهی در صحیفههایی مکرّم (یعنی لوح محفوظ یا کتب آسمانی یا قلوب پاکان) نگاشته است.
[در جایگاهی] بلندپایه و پاکیزه [از پلیدی]
баландқадру покиза,
که آن صحیفهها بسی بلند مرتبه و پاک و منزه (از خطا) است.
در دست سفیران [وحی] است
ба дасти котибоне,
(سپرده) به دست سفیران حق (و فرشتگان وحی) است.
[که] بزرگوار و نیکوکارند.
бузургвору некӯкор.
که ملائکه مقرب عالی رتبه با حسن و کرامتند.
مرگ بر انسان [کافر، که] چقدر ناسپاس است!
Марг бар одамӣ бод, ки чӣ носипос (ношукр) аст!
ای کشته باد انسان (بی ایمان) که تا این حد کفر و عناد میورزد!
[الله] او را از چه چیز آفریده است؟
Ӯро аз чӣ офаридааст?
(نمینگرد که) خدا و را از چه چیز خلق کرده است؟
او را از نطفۀ [ناچیزی] آفرید، سپس او را موزون ساخت.
Аз нутфае офарид ва ба андоза муайян кард,
از آب نطفه (بی قدری بدین صورت زیبا) خلقتش فرمود
سپس راه را برایش آسان نمود.
сипас роҳашро осон сохт.
سپس راه (خروج از نقص به کمال) را بر او سهل و آسان گردانید.
آنگاه [پس از پایان عمر،] او را میرانْد و در قبر [پنهان] نمود.
Он гоҳ бимирондаш ва дар гӯр кард.
آن گاه (به وقت معین) او را بمیراند و به خاک قبر سپرد.
سپس هر گاه بخواهد، او را [زنده میکند و] برمیانگیزد.
Ва он гоҳ, ки хоҳад, зиндааш созад.
و سپس هر وقت خواهد باز او را از قبر بر انگیزد.
هرگز چنین نیست [که او میپندارد]. او هنوز آنچه را که [الله] فرمان داده به جای نیاورده است.
На ки ҳанӯз он чиро ба ӯ фармон дода буд, ба ҷой наёвардааст.
چنین نیست (که منکران معاد میپندارند) بشر کافر هنوز آنچه خدا امر کرده به جا نیاورده (تا سعادت ابد یابد).
انسان باید به غذای خویش [و آفرینشِ آن] بنگرد:
Пас одамӣ ба таъоми худ бингарад
آدمی باید به قوت و غذای خود به چشم خود بنگرد.
ما آب فراوان [از آسمان] فروریختیم،
Мо боронро фурӯ боридем, бориданӣ
که ما آب باران فرو ریختیم.
سپس زمین را از هم شکافتیم،
ва заминро шикофтем, шикофтанӣ
آن گاه خاک زمین بشکافتیم.
آنگاه دانه[های فراون] در آن رویاندیم،
ва дар он донаҳо рӯёнидем
و حبوبات برویانیدیم.
و انگور و سبزی [خوراکی بسیار]،
ва току сабзавот
و باغ انگور و نباتاتی که هر چه بدروند باز بروید.
و زیتون و نخل،
ва зайтуну нахл (дарахти хурмо)
و درخت زیتون و نخل خرما.
و باغهایی [انبوه و] پردرخت،
ва боғҳои пурдарахт
و باغهای پر از درختان کهن.
و [انواع] میوه و علوفه [پدید آوردیم].
ва меваву алаф,
و انواع میوهها و علفها و مرتعها.
[همۀ اینها] برای بهرهگیری شما و چهارپایانتان است.
то шумову чорпоёнатон баҳра баред,
تا شما آدمیان و حیوانات شما هم از آن بهرهمند شوید.
هنگامی که [آن] صدای مهیب [قیامت] فرارسد،
Чун бонги қиёмат барояд,
(به یاد آرید) آن گاه که ندای مهیب قیامت (به گوش همه خلق) برسد.
روزی که انسان از برادرش میگریزد
рӯзе, ки одамӣ аз бародараш мегурезад
آن روز که (از وحشت و هولناکی) هر کس از برادرش میگریزد.
و از مادرش و از پدرش
ва аз модарашу падараш
و بلکه از مادر و پدرش.
و از زنش و پسرانش [نیز میگریزد]،
ва аз занашу фарзандонаш.
و از زن و فرزندانش هم میگریزد.
در آن روز، هر کس را کاری است که او را به خودش سرگرم میدارد [و از دیگری بازمیدارد].
Ҳар касро дар рӯз корест, ки ба худ машғулаш дорад.
در آن روز هر کس چنان گرفتار شأن و کار خود است که به هیچ کس نتواند پرداخت.
چهرههایی در آن روز، گشاده و روشن است.
Чеҳраҳое дар он рӯз дурахшонанд,
آن روز طایفهای (که اهل ایمانند) رخسارشان فروزان است.
[به خاطر نعمت و رحمتِ الله] خندان [و] شاد است.
хандонанду шодонанд.
خندان و شادمانند.
و چهرههایی در آن روز، غبارآلود است.
Ва чеҳраҳое дар он рӯз ғуборолуданд,
و رخسار گروهی گرد آلود غم و اندوه است.
[و] سیاهی [و تاریکی] آنها را پوشانده است.
дар сиёҳӣ фурӯ рафтаанд.
و به رویشان خاک سیاه ذلّت و خجلت نشسته.
اینان همان کافرانِ بدکردارند.
Инҳо кофирону фоҷиронанд (бадкорон).
آنها همان کافران و بدکاران عالمند.