بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ ﴿1﴾
بهرام پور
هان، اى جامه بر خود كشيده
قُمْ فَأَنذِرْ ﴿2﴾
وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ ﴿3﴾
بهرام پور
و پروردگار خود را به بزرگى ياد كن
وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ ﴿4﴾
بهرام پور
و جامهات را پاكيزه دار
وَٱلرُّجْزَ فَٱهْجُرْ ﴿5﴾
بهرام پور
و از پليدى دورى كن
وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ ﴿6﴾
بهرام پور
و [براى احسانت] منّت نگذار و آن را زياد مشمار
وَلِرَبِّكَ فَٱصْبِرْ ﴿7﴾
بهرام پور
و براى پروردگارت شكيبا باش
فَإِذَا نُقِرَ فِى ٱلنَّاقُورِ ﴿8﴾
بهرام پور
پس چون در صور دميده شود
فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍۢ يَوْمٌ عَسِيرٌ ﴿9﴾
بهرام پور
آن روز، روز سختى خواهد بود
عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍۢ ﴿10﴾
بهرام پور
بر كافران آسان نيست
ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًۭا ﴿11﴾
بهرام پور
مرا واگذار با آن كس كه [او را] تنها آفريدم
وَجَعَلْتُ لَهُۥ مَالًۭا مَّمْدُودًۭا ﴿12﴾
بهرام پور
و به او مالى بسيار دادم
وَبَنِينَ شُهُودًۭا ﴿13﴾
بهرام پور
و پسرانى حاضر [به خدمت دادم]
وَمَهَّدتُّ لَهُۥ تَمْهِيدًۭا ﴿14﴾
بهرام پور
و برايش بساط [زندگى خوش] گستردم
ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ ﴿15﴾
بهرام پور
باز [هم] طمع دارد كه زياد كنم
كَلَّآ ۖ إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًۭا ﴿16﴾
بهرام پور
حاشا! همانا او نسبت به آيات ما عناد دارد
سَأُرْهِقُهُۥ صَعُودًا ﴿17﴾
بهرام پور
زودا كه او را به بالا رفتن از گردنه [ى عذاب] وادار كنم
إِنَّهُۥ فَكَّرَ وَقَدَّرَ ﴿18﴾
بهرام پور
همانا او [براى مبارزه با قرآن] فكر كرد و سنجيد
فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿19﴾
بهرام پور
پس مرگ بر او، چگونه سنجيد؟ [و تصميم گرفت.
ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿20﴾
بهرام پور
باز هم مرگ بر او، چگونه سنجيد
ثُمَّ نَظَرَ ﴿21﴾
ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ﴿22﴾
بهرام پور
آنگاه رو ترش كرد و چهره در هم كشيد
ثُمَّ أَدْبَرَ وَٱسْتَكْبَرَ ﴿23﴾
بهرام پور
سپس رو گردانيد و تكبر ورزيد
فَقَالَ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌۭ يُؤْثَرُ ﴿24﴾
بهرام پور
و [در آخر] گفت: اين [قرآن] جز سحرى كه [از پيشينيان] نقل مىشود، هيچ نيست
إِنْ هَٰذَآ إِلَّا قَوْلُ ٱلْبَشَرِ ﴿25﴾
بهرام پور
اين نيست مگر سخن آدمى
سَأُصْلِيهِ سَقَرَ ﴿26﴾
بهرام پور
زودا كه او را به «سقر» درآورم
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا سَقَرُ ﴿27﴾
بهرام پور
و تو چه مىدانى كه «سقر» چيست
لَا تُبْقِى وَلَا تَذَرُ ﴿28﴾
بهرام پور
نه باقى مىگذارد و نه رها مىكند
لَوَّاحَةٌۭ لِّلْبَشَرِ ﴿29﴾
بهرام پور
پوستها را سياه مىگرداند
عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ﴿30﴾
بهرام پور
بر آن [دوزخ] نوزده [نگهبان] است
وَمَا جَعَلْنَآ أَصْحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةًۭ ۙ وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةًۭ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِيَسْتَيْقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَيَزْدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِيمَٰنًۭا ۙ وَلَا يَرْتَابَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۙ وَلِيَقُولَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ وَٱلْكَٰفِرُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ ۚ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ۚ وَمَا هِىَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْبَشَرِ ﴿31﴾
بهرام پور
و ما آتشبانان را جز فرشتگانى قرار نداديم، و تعداد آنها را جز براى امتحان كافران مقرر نكرديم، تا آنان كه اهل كتابند به يقين برسند [كه پيامبر حق است، چون اين مطلب در كتاب آنها نيز هست،] و بر ايمان مؤمنان [نيز] بيفزايد، و اهل كتاب و مؤمنان [در حقانيت قر
كَلَّا وَٱلْقَمَرِ ﴿32﴾
بهرام پور
نه چنين است [كه مىپندارند]، سوگند به ماه
وَٱلَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ ﴿33﴾
بهرام پور
سوگند به شب چون پشت كند
وَٱلصُّبْحِ إِذَآ أَسْفَرَ ﴿34﴾
بهرام پور
سوگند به بامداد چون رخ نمايد
إِنَّهَا لَإِحْدَى ٱلْكُبَرِ ﴿35﴾
بهرام پور
كه قطعا آن [قيامت يا قرآن] يكى از بزرگترين پديدههاست
نَذِيرًۭا لِّلْبَشَرِ ﴿36﴾
بهرام پور
هشدارى براى بشر است
لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ ﴿37﴾
بهرام پور
براى هر كس از شما كه بخواهد [در اطاعت] پيش افتد يا پس افتد
كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ﴿38﴾
بهرام پور
هر كسى در گرو دستاورد خويش است
إِلَّآ أَصْحَٰبَ ٱلْيَمِينِ ﴿39﴾
بهرام پور
مگر اهل سعادت، [كه اعمال بد ندارند
فِى جَنَّٰتٍۢ يَتَسَآءَلُونَ ﴿40﴾
بهرام پور
كه در بهشتها [نشسته] از هم مىپرسند
عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ ﴿41﴾
بهرام پور
در بارهى مجرمان
مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ ﴿42﴾
بهرام پور
[به آنها مىگويند:] چه چيز شما را به «سقر» كشانيد
قَالُوا۟ لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَ ﴿43﴾
بهرام پور
گويند: ما از نمازگزاران نبوديم
وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ ٱلْمِسْكِينَ ﴿44﴾
بهرام پور
و بينوايان را غذا نمىداديم
وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ ٱلْخَآئِضِينَ ﴿45﴾
بهرام پور
و با آنها كه باطل مىبافتند هم آواز مىشديم
وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ ﴿46﴾
بهرام پور
و همواره روز جزا را تكذيب مىكرديم
حَتَّىٰٓ أَتَىٰنَا ٱلْيَقِينُ ﴿47﴾
بهرام پور
تا آن كه مرگ به سراغمان آمد
فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ ﴿48﴾
بهرام پور
پس شفاعت شفيعان سودشان نبخشد
فَمَا لَهُمْ عَنِ ٱلتَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ ﴿49﴾
بهرام پور
پس آنها را چه شده است كه از اين تذكار [قرآن] روى گردانند
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌۭ مُّسْتَنفِرَةٌۭ ﴿50﴾
بهرام پور
گويى آنان خرانى رمندهاند
فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍۭ ﴿51﴾
بهرام پور
كه از شيرى گريختهاند
بَلْ يُرِيدُ كُلُّ ٱمْرِئٍۢ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَىٰ صُحُفًۭا مُّنَشَّرَةًۭ ﴿52﴾
بهرام پور
بلكه هر فردى از آنها انتظار دارد كه وى را نامههاى سرگشاده بدهند
كَلَّا ۖ بَل لَّا يَخَافُونَ ٱلْءَاخِرَةَ ﴿53﴾
بهرام پور
چنين نيست، بلكه آنها از آخرت نمىترسند
كَلَّآ إِنَّهُۥ تَذْكِرَةٌۭ ﴿54﴾
بهرام پور
چنين نيست، بىترديد اين [قرآن] تذكارى است
فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥ ﴿55﴾
بهرام پور
پس هر كه خواست از آن پند گيرد
وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ ۚ هُوَ أَهْلُ ٱلتَّقْوَىٰ وَأَهْلُ ٱلْمَغْفِرَةِ ﴿56﴾
بهرام پور
ولى پند نگيرند مگر آن كه خدا خواهد. او سزاوار پروا و او سزاوار آمرزش است