Rowwad
طسم [= طا. سین. میم].
آیتی
طا، سين، ميم.
الهی قمشهای
طسم (اسراری است بین خدا و رسول)
Compare up to three translations verse by verse.
طسم [= طا. سین. میم].
طا، سين، ميم.
طسم (اسراری است بین خدا و رسول)
این آیاتِ کتابِ روشنگر است.
اينهاست آيات اين كتاب روشنگر.
این قرآن آیات کتاب روشن خداست.
گویی میخواهی از [اندوهِ] اینکه [مشرکان] ایمان نمیآورند، خود را هلاک کنی.
شايد، از اينكه ايمان نمىآورند، خود را هلاك سازى.
(ای رسول ما) تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمیآورند هلاک سازی!
اگر بخواهیم، از آسمان نشانهاى بر آنان نازل مىكنیم كه در برابرش با فروتنى سر فرود آورند.
اگر بخواهيم، از آسمان برايشان آيتى نازل مىكنيم كه در برابر آن به خضوع سر فرود آورند.
ما اگر بخواهیم از آسمان آیت قهری نازل گردانیم که همه به جبر گردن زیر بار (ایمان به) آن فرود آرند.
و هیچ پند تازهای از سوی [الله] رحمان برایشان نمیآید، مگر اینکه از آن رویگردانند.
برايشان هيچ سخن تازهاى از خداى رحمان نازل نمىشود، جز آنكه از اعراض مىكنند.
و (وای بر اینان که) هیچ آیت و ذکر تازهای از خدای رحمان بر آنها نیاید جز آنکه از آن اعراض میکنند.
به راستی آنان [دعوت پیامبران و عذاب قیامت را] تکذیب کردند؛ به زودی اخبار آنچه مسخره میکردند به آنان خواهد رسید.
پس تكذيبش كردند. زودا كه خبر آن چيزهايى كه مسخرهاش مىكردند به ايشان برسد.
همانا این کافران آیات خدا را تکذیب کردند و به زودی خبر آنچه بدان استهزاء میکنند به آنان خواهد رسید.
آیا به زمین نمىنگرند كه چه بسیار از هر گونه [گیاه] زیبا [و سودمندى] در آن رویاندهایم؟
آيا به زمين ننگريستهاند كه چه قدر از هر گونه گياهان نيكو در آن رويانيدهايم.
آیا در زمین به دیده عبرت نظر نکردند که ما چه انواع گوناگون از نباتات پر سود از آن برویانیدیم؟
بیتردید، در این [آفرینش،] نشانهای [از قدرت الله بر معاد] است؛ و[لی] بیشتر آنان ایمان نمیآورند.
در اين عبرتى است ولى بيشترشان مؤمن نبودهاند.
همانا در این کار آیتی (از لطف و رحمت و علم و قدرت خدا بر هوشمندان) آشکار است و باز اکثر اینان ایمان نمیآورند.
و بیتردید، پروردگارت شکستناپذیرِ مهربان است.
به راستى پروردگار تو پيروزمند و مهربان است.
و همانا پروردگار تو بسیار مقتدر و مهربان است.
و [یاد کن از] هنگامی که پروردگارت موسی را ندا داد که: «به سوی قوم ستمکار برو
و پروردگارت موسى را ندا داد كه: اى موسى، به سوى آن مردم ستمكار برو:
و (یاد آر) هنگامی که خدایت به موسی ندا کرد که اینک به سوی قوم ستمکار روی آور.
ـ قوم فرعون ـ [و به آنان بگو] آیا [از کفر و سرکشی] نمیپرهیزند؟»
قوم فرعون. آيا نمىخواهند پرهيزگار شوند؟
به سوی قوم ستمکار فرعون که آیا باز هم نمیخواهند خدا ترس و پرهیزگار شوند؟
[موسی] گفت: «پروردگارا، بهراستی میترسم که مرا تکذیب کنند،
گفت: اى پروردگار من، مىترسم كه دروغگويم خوانند.
موسی عرض کرد: ای پروردگار، از آن میترسم که فرعونیان سخت مرا تکذیب کنند.
و دلم [از تکذیب و کفرشان] تنگ میگردد و زبانم [به قدر کافی گویا و] روان نیست؛ پس [جبرئیل را] به سوی هارون بفرست [تا مرا یاری کند].
و دل من تنگ گردد و زبانم گشاده نشود. هارون را رسالت ده.
و (از کفر آنها) دلتنگ شوم و عقده زبانم (به هدایت آنان) باز نگردد، پس به سوی هارون (برادرم) فرست (تا با من به رسالت روانه شود).
و آنان [به گمان خویش، قصاصِ] گناهی بر [گردن] من دارند؛ میترسم که مرا بکشند».
و بر من به گناهى ادعايى دارند، مىترسم كه مرا بكشند.
و بر من از این قوم (قبطی) گناهی است که میترسم به قتلم رسانند.
[الله] فرمود: «هرگز! [چنین نیست که بتوانند تو را به قتل برسانند. پس تو و هارون] با آیات [و معجزات] ما بروید. یقیناً [با یاری و تایید] با شماییم و [گفتگویتان را] مىشنویم.
گفت: هرگز، آيات مرا هر دو نزد آنها ببريد، ما نيز با شما هستيم و گوش فرا مىدهيم.
خدا به موسی فرمود: هرگز (مترس که شما را نمیکشند)، پس با برادرت هارون بدین معجزات و آیات ما به سوی آنان بروید که ما همه جا با شما هستیم و گفتار شما را میشنویم.
پس نزد فرعون بروید و بگویید: "ما فرستادۀ پروردگار جهانیان هستیم؛
پس نزد فرعون رويد و بگوييد: ما رسول پروردگار جهانيان هستيم،
هر دو به اتفاق به جانب فرعون روید و بگویید که ما رسول پروردگار جهانیم.
که بنیاسرائیل را همراه ما بفرست"».
كه بنى اسرائيل را با ما بفرستى.
با این پیام که طایفه بنی اسرائیل را با ما (از مصر به فلسطین) بفرست.
[فرعون] گفت: «آیا تو را در كودكى میان خویش پرورش ندادیم و سالهایی از عمرت را بین ما نبودی؟
گفت: آيا به هنگام كودكى نزد خود پرورشت نداديم و تو چند سال از عمرت را در ميان ما نگذارنيدى؟
فرعون گفت: تو نه آن کودکی که ما پروردیم و سالها عمرت در نزد ما گذشت؟
و كار خود را ـ چنان که خواستیـ كردى [و برای یاری مردی از قومت آن مرد قِبطی را کشتی]؛ و تو [نسبت به نعمتهای من] ناسپاسی».
و آن كار را كه از تو سرزد مرتكب نشدى؟ پس تو كافر نعمتى.
و آن فعل زشت (قتل نفس) از تو سر زد و (به خدایی ما) کافر بودی؟
[موسی] گفت: «من آن [کار] را زمانی انجام دادم که از بیخبران بودم [نمىدانستم مشتى سبب قتل میگردد].
گفت: آن وقت كه چنان كردم از خطاكاران بودم.
موسی گفت: آری من چنین فعلی را مرتکب شدم (ولی نه بر عمد بلکه) در آن هنگام من (برای نجات سبطیان از ظلم قبطیان) به وادی حیرت سرگردان و از گمشدگان (دیار شما) بودم (و کاری به قصد نجات مظلومی کردم به قتل خطایی منتهی شد).
آنگاه چون از شما ترسیدم، فرار کردم. آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.
و چون از شما ترسيدم گريختم. ولى پروردگار من به من نبوت داد و مرا در شمار پيامبران آورد.
و آن گاه از ترس شما گریختم تا آنکه خدای من مرا علم و حکمت عطا فرمود و از پیغمبران خود قرار داد.
و این [چه] نعمتی است که تو بر من منت میگذاری که بنیاسرائیل را بردۀ خود ساختهای؟»
و منّت اين نعمت را بر من مىنهى كه بنىاسرائيل را برده ساختهاى؟
و (بازگو) این که طایفه بنی اسرائیل را بنده خود کردهای این هم نعمتی است که منّت آن بر من مینهی؟
فرعون گفت: «پروردگار جهانیان کیست؟»
فرعون گفت: پروردگار جهانيان چيست؟
باز فرعون به موسی گفت: ربّ العالمین چیست؟
[موسی] گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست. اگر اهل یقین هستید [تنها او را عبادت کنید]».
گفت: اگر به يقين مىپذيريد، پروردگار آسمانها و زمين و هر چه ميان آنهاست.
موسی جواب داد: خدای آسمانها و زمین است و آنچه ما بین آنهاست، اگر به یقین باور دارید.
[فرعون] به کسانی که در اطرافش بودند [با تمسخر] گفت: «آیا میشنوید [چه میگوید]؟»
به آنان كه در اطرافش بودند، گفت: آيا نشنيديد؟
فرعون روی به درباریانش کرد و گفت: آیا نمیشنوید (که این مرد چه دعوی بیدلیل میکند).
[موسی] گفت: «[الله] پروردگار شما و پروردگارِ نیاکان شماست».
گفت: پروردگار شما و پروردگار نياكان شما.
موسی گفت: همان خدایی است که شما و پدران پیشین شما را بیافرید.
[فرعون] گفت: «این پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده، یقیناً دیوانه است».
فرعون گفت: اين پيامبرى كه بر شما فرستاده شده، ديوانه است.
باز فرعون گفت: این رسولی که به سوی شما به رسالت فرستاده شده سخت دیوانه است.
[موسی] گفت: «اگر بیندیشید، [خواهید دانست که او] پروردگار مشرق و مغرب و همۀ چیزهایی است که میان آن دو قرار دارد».
گفت: اوست پروردگار مشرق و مغرب و هر چه ميان آن دوست، اگر تعقل كنيد.
باز موسی گفت: همان آفریننده مشرق و مغرب (و روز و شب) است و هر چه بین اینها موجود است، اگر شما (در قدرت حق) تعقل کنید.
[فرعون پس از ناتوانی از استدلال با موسی] گفت: «اگر معبودی جز من برگزینی، قطعاً تو را زندانی میکنم».
فرعون گفت: اگر جز من كس ديگرى را به خدايى گيرى به زندانت مىافكنم.
باز فرعون گفت: اگر غیر من خدایی را بپرستی البته تو را به زندان خواهم کشید.
[موسی] گفت: «حتی اگر نشانۀ آشکاری [در مورد رسالتم] برایت آورده باشم؟»
گفت: حتى اگر معجزهاى روشن براى تو آورده باشم؟
موسی باز پاسخ داد: اگر هم حجت و معجزی (بر صدق دعوی خود) بر تو آورده باشم (بازم به زندان کشی).
[فرعون] گفت: «اگر راست میگویی، آن را بیاور».
گفت: اگر راست مىگويى، بياورش.
فرعون گفت: آن معجزه را بیار اگر راست میگویی؟
آنگاه [موسی] عصایش را افکند که ناگهان [به] اژدهایی آشکار [تبدیل] شد.
عصايش را انداخت. به آشكارا اژدهايى شد.
در آن موقع موسی عصای خود بیفکند که ناگاه اژدهایی عظیم پدیدار گشت.
و دستش را [از گریبان] بیرون آورد و ناگاه در نظرِ بینندگان سپید [و روشن] بود.
و دستش را بيرون آورد. در نظر بينندگان سپيد مىنمود.
و نیز دست خود (از گریبان) بیرون آورد که ناگاه سپید و رخشان به چشم بینندگان آشکار گردید.
[فرعون] به بزرگان پیرامونش گفت: «حقا که این [مرد،] جادوگری داناست.
به مهتران قومش كه كنارش بودند گفت: اين مرد جادوگرى داناست.
فرعون رو به درباریانش کرد و گفت: این مرد ساحری بسیار ماهر و داناست.
[او] میخواهد شما را با جادویش از سرزمینتان بیرون کند؛ نظرتان چیست؟»
مىخواهد به جادوى خود شما را از سرزمينتان بيرون كند. چه رأى مىدهيد؟
که میخواهد بدین سحر و شعبدهها شما (مردم مصر) را از کشور خود آواره کند، حال شما چه میفرمایید؟
آنان گفتند: «[تصمیم دربارۀ مجازاتِ] او و برادرش را به تأخیر انداز و مأمورانِ جمعآوری را به [همۀ] شهرها بفرست
گفتند: از او و برادرش مهلت بخواه و كسان به شهرها بفرست.
آنها به فرعون گفتند: او و برادرش را زمانی باز دار و افرادی را برای جمع کردن مردم در شهرها بفرست.
تا هر جادوگر ماهر [و] دانایی را نزدت بیاورند».
تا هر جادوگر دانايى را كه هست نزد تو بياورند.
تا ساحران ماهر زبر دست را (برای دفاع او) نزدت حاضر آورند.
[چنین کردند، و سرانجام] جادوگران برای وعدهگاهِ روز معیّن گرد آورده شدند.
جادوگران را در روزى معين به وعدهگاه آوردند.
آن گاه ساحران را بر حسب وعده به روز معیّن حاضر ساختند.
و به مردم گفته شد: «آیا شما [نیز] جمع میشوید [تا ببینیم برنده کیست]؟
و مردم را گفتند: آيا شما نيز گرد مىآييد؟
و مردم شهر را گفتند: چه بهتر که همه در آن روز جمع باشید (تا واقعه را مشاهده کنید).
امید که اگر جادوگران پیروز شدند، [همگی] از آنان پیروی کنیم».
تا اگر جادوگران پيروز آمدند همه از آنها پيروى كنيم.
باشد که ما هم اگر ساحران غالب شدند از آنان پیروی کنیم.
وقتی جادوگران آمدند، به فرعون گفتند: «اگر ما پیروز شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟»
چون جادوگران آمدند، به فرعون گفتند: آيا اگر ما پيروز شويم ما را مزدى خواهد بود.
و چون ساحران حضور فرعون آمدند با وی گفتند: آیا اگر (بر موسی) غالب آییم اجری خواهیم داشت؟
او گفت: «آری؛ در آن صورت، قطعاً از نزدیکانم خواهید بود».
گفت: آرى، همه از مقربان خواهيد بود.
فرعون گفت: آری البته علاوه بر اجر خدمت از مقربان (درگاهم) نیز خواهید شد.
موسی به آنان گفت: «هر چه [میخواهید] بیفکنید، [اکنون] بیفکنید».
موسى به آنها گفت: هر چه مىخواهيد بيفكنيد، بيفكنيد.
(چون ساحران به معارضه حاضر شدند) موسی به آنها گفت: اینک شما بساط سحر خود هر چه میخواهید به کار اندازید.
آنان ریسمانها و عصاهایشان را افکندند و گفتند: «به عزت فرعون سوگند که ما حتماً پیروزیم».
آنان ريسمانها و چوبهاى خود بيفكندند و گفتند: به عزت فرعون كه ما پيروز شديم.
ساحران هم رسن و طنابها و چوبهای سحر خود را بیفکندند و به عزت فرعون قسم یاد کردند که (بر موسی) البته غالب خواهیم شد.
سپس موسی عصایش را افکند؛ ناگهان [به اژدهایی تبدیل شد و] آنچه را به دروغ ساخته بودند بلعید.
و موسى عصايش را افكند. ناگاه همه آن دروغهايى را كه ساخته بودند، بلعيد.
در آن حال موسی عصای خود را بیفکند که ناگاه (اژدهایی عظیم شد و) همه وسایل سحر انگیزی ساحران را به کام فرو میبرد.
آنگاه جادوگران به سجده درافتادند.
جادوگران به سجده افتادند.
ساحران که این معجزه بدیدند (و قطعا دانستند سحر نیست، پیش موسی) به سجده افتادند.
[و] گفتند: «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛
گفتند: به پروردگار جهانيان ايمان آورديم:
گفتند: ما به خدای عالمیان ایمان آوردیم.
پروردگار موسی و هارون».
پروردگار موسى و هارون.
پروردگار موسی و هارون.
[فرعون] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ بیتردید، او همان بزرگِ شماست که به شما جادو آموخته است. به زودی خواهید دانست [که مجازاتتان چیست]. یقیناً دستها و پاهایتان را برعكس [یكدیگر از چپ و راست] قطع مىكنم و همگیتان را به دار مىآویزم».
گفت: آيا پيش از آنكه شما را رخصت دهم ايمان آورديد؟ هرآينه آن مرد، بزرگ شماست كه شما را جادو آموخته است. خواهيد ديد. اكنون دستها و پاهايتان را از چپ و راست خواهم بريد و همه تان را بر دار خواهم كرد.
فرعون به ساحران گفت: چرا بیاجازه من ایمان به موسی آوردید؟ همانا معلوم است که این استاد بزرگ شماست که شما را ساحری آموخته! پس به زودی کیفر خود را خواهید دید، دست و پای شما را به اختلاف (دو طرف چپ و راست) قطع میکنم آن گاه همه را به دار میکشم.
آنان گفتند: «[در این شکنجه و عذاب] هیچ زیانی نیست. بیتردید، ما به سوی پروردگارمان بازمیگردیم.
گفتند: باكى نيست، ما نزد پروردگارمان باز مىگرديم.
ساحران گفتند: (از این دار و قتل به ما) هیچ زیانی نخواهد رسید چون (بعد از مرگ) به سوی خدای خود باز میگردیم.
امیدواریم که پروردگارمان گناهان ما را ببخشد که ما نخستین كسانى هستیم كه [از این قوم، به پروردگارِ موسی] ایمان آوردهایم».
ما اميد مىداريم كه پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد كه ما نخستين كسانى هستيم كه ايمان آورديم.
ما از خدا امید آن داریم که به لطف خویش از گناهان ما درگذرد چون اول ما به او ایمان آوردیم.
و به موسی وحی کردیم که: «بندگانم را شبانه [از مصر] بیرون ببر؛ [زیرا سپاه فرعون] قطعاً در پیِ شما خواهد آمد».
و به موسى وحى كرديم كه: شبهنگام بندگان مرا بيرون ببر كه از پى شما بيايند.
و ما به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه (از شهر مصر) بیرون بر که شما را (فرعونیان) تعقیب خواهند کرد.
فرعون [چون از ماجرا آگاه گردید] مأمورانِ جمعآوری [نیرو] را به شهرها فرستاد.
و فرعون گردآورندگان سپاه را به شهرها فرستاد.
آن گاه فرعون رسول برای جمع آوری لشکر به شهرها فرستاد.
[و اعلام کرد:] اینها [= بنیاسرائیل] عدهای ناچیزند
كه اينان گروهى اندكند،
(و برای تبلیغات به آنها میگفتند که) همانا طایفه بنی اسرائیل عده قلیلی هستند.
و جداً ما را به خشم آوردهاند
و ما را به خشم آوردهاند،
که ما را به خشم آوردهاند.
و ما همگی کاملاً [هوشیار و] آمادۀ پیکاریم».
و ما همگى آماده پيكاريم.
و ما لشکری همه نیرومند و مسلح به اسلحه کاملیم.
[سرانجام] آنان را از باغها و چشمهها[ی سرزمین مصر] بیرون آوردیم
پس ايشان را از باغها و چشمهسارها بيرون كرديم،
پس (با وجود این همه دعویها) ما آنها را از باغهای مصفّا با نهرهای آب روان بیرون کردیم.
و از گنجها و خانههای مجلّل [دور ساختیم].
و از گنجها و خانههاى نيكو،
و نیز از گنجها و ثروتها و مقامات عالیه ریاست بیرون آوردیم (و به دریای هلاک افکندیم).
اینچنین [کردیم] و بنیاسرائیل را وارث آن [ثروت و داراییِ] نمودیم.
بدين سان همه را به بنى اسرائيل وا گذاشتيم.
آری این چنین کردیم و (قوم ضعیف) بنی اسرائیل را وارث آن شهر و دیارها و ثروت و مقامها گردانیدیم.
[سپاه فرعون] هنگام طلوع آفتاب به تعقیب آنان پرداختند.
فرعونيان به هنگام برآمدن آفتاب از پى آنها رفتند.
پس صبحگاه فرعونیان موسی و بنی اسرائیل را تعقیب کردند.
و چون دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: «قطعاً [در چنگال فرعونیان] گرفتاریم».
چون آن دو گروه يكديگر را ديدند، ياران موسى گفتند: گرفتار آمديم.
چون دو لشکر روبرو شدند اصحاب موسی گفتند: اینک به دست فرعونیان خواهیم افتاد.
[موسی] گفت: «هرگز! بیتردید، پروردگارم با من است و مرا [به راه نجات] هدایت خواهد کرد».
گفت: هرگز. پروردگار من با من است و مرا راه خواهد نمود.
موسی گفت: هرگز چنین نیست، که خدا با من است و مرا به یقین راهنمایی خواهد کرد.
به موسی وحی کردیم: «عصایت را به دریا بزن»؛ [هنگامی که عصایش را زد، دریا] شکافته شد و هر بخشی [از آن،] همچون کوهی بزرگ گشت.
پس به موسى وحى كرديم كه: عصايت را بر دريا بزن. دريا بشكافت و هر پاره چون كوهى عظيم گشت.
پس ما به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا (ی نیل) زن، چون زد دریا شکافت و آب هر قطعه دریا مانند کوهی بزرگ بر روی هم قرار گرفت.
و آن گروه دیگر [= فرعون و سپاهش] را به آنجا كشاندیم.
و آن گروه ديگر را نيز به دريا رسانديم.
و دیگران (یعنی فرعونیان) را (از پی بنی اسرائیل) به نزدیک دریا آوردیم.
و موسی و همۀ کسانی را که همراهش بودند نجات دادیم.
موسى و همه همراهانش را رهانيديم.
و موسی و کلیه همراهانش را به ساحل سلامت رسانیدیم.
و دیگران را غرق نمودیم.
و آن ديگران را غرقه ساختيم.
آن گاه قوم دیگر همه را به دریا غرق کردیم.
قطعاً در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و[لی] بیشتر آنان مؤمن نبودند.
هرآينه در اين عبرتى است، و بيشترينشان ايمان نياوردند.
همانا در این هلاک فرعونیان آیت بزرگی (برای عبرت و موعظه مردم) بود لیکن اکثر خلق ایمان نیاوردند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
هرآينه پروردگار تو پيروزمند و بخشنده است.
و همانا خدای تو خدای بسیار مقتدر و مهربان است.
[ای پیامبر،] داستان ابراهیم را بر آنان بازگو.
و داستان ابراهيم را برايشان تلاوت كن.
و (ای رسول) حکایت ابراهیم را بر امت بیان کن.
هنگامى كه به پدر و قومش گفت: «چه چیز را عبادت میکنید؟»
آنگاه كه به پدر و قوم خود گفت: چه مىپرستيد؟
هنگامی که با پدر (یعنی عمو، زیرا پدران پیغمبران همه موحّدند) و با قومش گفت: شما چه معبودی را میپرستید؟
آنان گفتند: «بُتهایی را عبادت میکنیم و پیوسته سر بر آستانشان داریم».
گفتند: بتانى را مىپرستيم و معتكف آستانشان هستيم.
جواب دادند که ما بتهایی را میپرستیم و ثابت بر پرستش آنها بوده و هستیم.
[ابراهیم] گفت: «آیا وقتی آنها را میخوانید، [صدای] شما را میشنوند؟
گفت: آيا وقتى آنها را مىخوانيد صدايتان را مىشنوند؟
ابراهیم گفت: آیا هر گاه این بتهای جماد را بخوانید سخن شما را میشنوند؟
یا به شما سود و زیان میرسانند؟»
يا براى شما سود و زيانى دارند؟
یا به حال شما هیچ سود و زیانی توانند داشت؟
آنان گفتند: «[نه،] ولی پدرانمان را یافتیم که چنین میکردند [و از آنها تقلید میکنیم]».
گفتند: نه، پدرانمان را ديدهايم كه چنين مىكردهاند.
گفتند: (نه) بلکه ما پدران خود را بر پرستش این بتان یافتهایم (و هر چند جماد بیاثری باشند میپرستیم).
[ابراهیم] گفت: «آیا دیدید [و دانستید] چیزهایی را که همواره عبادت میکردید
گفت: آيا مىدانيد كه چه مىپرستيدهايد،
ابراهیم باز به آنها گفت: آیا میدانید که این بتهایی که شما مردم اینک میپرستید،
[هم] شما و [هم] پدرانتان
شما و نياكانتان؟
و پدران شما از قدیم میپرستیدند،
یقیناً [همۀ] آنها [= معبودان باطل] دشمنِ [عقیدۀ توحیدیِ] من هستند؟ مگر پروردگار جهانیان.
آنها دشمنان منند، ولى پروردگار جهانيان دوست من است:
آنها مرا دشمناند جز خدای یکتای عالمیان؟
آن [معبودی] که مرا آفریده و هدایتم میکند
آن كه مرا بيافريده سپس راهنماييم مىكند،
همان خدایی که مرا بیافرید و به راه راستم هدایت میفرماید.
و همان ذاتی که به من غذا میدهد و سیرابم میسازد
و آن كه به من طعام مىدهد و مرا سيراب مىسازد،
و همان خدایی که مرا غذا میدهد و سیراب میگرداند.
و هنگامی که بیمار میشوم، اوست که شفایم میدهد
و چون بيمار شوم شفايم مىبخشد،
و چون بیمار شوم مرا شفا میدهد.
و ذاتی که مرا میمیرانَد و [دوباره] زندهام میکند
و آن كه مرا مىميراند و سپس زنده مىكند،
و همان خدایی که مرا (از حیات چند روزه دنیا) میمیراند و سپس (به حیات ابدی آخرت) زنده میگرداند.
و ذاتی که امیدوارم روز جزا گناهانم را ببخشد.
و آن كه اميد مىدارم كه در روز قيامت خطايم را ببخشايد.
و همان خدایی که چشم امید دارم که روز جزا گناهم را بیامرزد.
پروردگارا، به من دانشی [در دین] ببخش و مرا به شایستگان ملحق کن.
اى پروردگار من، مرا حكمت بخش و مرا به شايستگان بپيوند.
بارالها، مرا حکمی ببخش (بر این مشرکان فرمانروایی ده) و به (رسل و) بندگان صالح خود ملحق ساز.
و در آیندگان آوازهای نیک برایم قرار بده.
و ذكر جميل مرا در دهان آيندگان انداز.
و نامم بر زبان اقوام آتیه نیکو، و سخنم دلپذیر گردان.
و مرا از وارثان بهشتِ پرنعمت بگردان.
و مرا از وارثان بهشت پرنعمت قرار ده.
و مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده.
و پدرم را بیامرز [که] بیتردید در زمرۀ گمراهان بود.
و پدرم را بيامرز كه از گمراهان است.
و از پدرم (یعنی عمویم) درگذر، که وی سخت از گمراهان است.
و روزی که [مردم] برانگیخته میشوند، مرا رسوا [و شرمنده] نساز.
و در روز قيامت مرا رسوا مساز:
و روزی که خلق را از قبرها برانگیزند در آن روز مرا رسوا (و هلاک) مگردان.
همان روزی که مال و فرزندان سودی نمیبخشد؛
روزى كه نه مال سود مىدهد و نه فرزندان.
آن روزی که مال و فرزندان (هیچ به حال انسان) سود نبخشند.
مگر کسیکه قلبی پاک [و خالی از شرک و نفاق و کینه و ریا] به پیشگاه الله بیاورد».
مگر آن كس كه با قلبى رسته از شرك به نزد خدا بيايد.
و تنها آن کس سود برد که با دل با اخلاص پاک (از شرک و ریب و ریا) به درگاه خدا آید.
و [آن روز،] بهشت برای پرهیزگاران نزدیک میگردد
و بهشت را براى پرهيزگاران نزديك آرند.
و بهشت را به اهل تقوا نزدیک سازند.
و دوزخ برای گمراهان آشکار میشود.
و جهنم را در نظر كافران آشكار كنند.
و دوزخ را بر گمراهان پدیدار گردانند.
و به آنان گفته میشود: «[اکنون] کجا هستند آنچه عبادت میکردید
به آنها گويند: چيزهايى كه سواى خداى يكتا مىپرستيديد، كجايند؟
و به کافران گفته شود: بتهایی که پرستش میکردید به کجا شدند؟
به جای الله؟ آیا [آنها در برابر عذاب الهی] شما را یاری میکنند یا [حتی خود] را یاری میدهند؟»
آيا ياريتان مىكنند، يا خود يارى مىجويند؟
آن بتهایی که به جای خدا پرستش میکردید آیا میتوانند به شما اینک یاری کرده یا از جانب خود دفاع کنند؟
پس، آنها [= معبودان باطل] همراه گمراهان در آن [آتش مهیب] افکنده میشوند.
آنها و كافران را سرنگون در جهنم اندازند،
در آن حال کافران و معبودان باطلشان هم به رو در آتش دوزخ افتند.
و [همراه] تمام لشکریان ابلیس.
و همه سپاهيان ابليس را.
و نیز تمام سپاه شیطان (به جهنم در آیند).
در آنجا [مشرکان] در حال ستیز [با معبودان باطل] میگویند:
و در حالى كه در جهنم با يكديگر به نزاع پرداختهاند، مىگويند:
و در دوزخ به مجادله و خصومت با یکدیگر گویند:
«به الله سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم.
به خدا سوگند كه ما در گمراهى آشكار بوديم،
به خدا قسم که ما در گمراهی بسیار آشکاری بودیم.
آنگاه که شما را با پروردگار جهانیان برابر میدانستیم.
آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مىدانستيم.
که شما (بتها) را مانند خدای عالمیان پرستش میکردیم.
و ما را کسی جز مجرمان گمراه نکرد.
و ما را جز مجرمان گمراه نساختند.
و ما را گمراه نکردند جز قوم تبهکار.
[اکنون] نه هیچ شفاعتگری داریم
و اكنون ما را شفيعانى نيست.
پس (در این روز سخت) نه شفیعی داریم،
و نه هیچ دوست مهربانی.
و ما را دوست مهربانى نيست.
و نه یک دوست صمیمی (که از ما حمایتی کند).
كاش بازگشتی [به دنیا] داشتیم و در زمرۀ مؤمنان قرار مىگرفتیم».
كاش بار ديگر به دنيا باز گرديم تا از مؤمنان گرديم.
ای کاش که بار دیگر (به دنیا) باز میگشتیم تا (به خدای یگانه) ایمان میآوردیم.
قطعاً در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.
در اين عبرتى است، و بيشترينشان ايمان نياوردند.
همانا در این (ندامت گمراهان) آیت عبرتی (برای دیگران) بود و لیک اکثر مردم باز ایمان نیاوردند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
هر آينه پروردگار تو پيروزمند و مهربان است.
و همانا خدای تو خدای بسیار مقتدر و مهربان است.
قوم نوح، پیامبران را دروغگو انگاشتند.
قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند.
قوم نوح هم پیغمبران خدا را تکذیب کردند.
آنگاه که برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟
آنگاه كه برادرشان نوح به آنها گفت: آيا پروا نمىكنيد؟
هنگامی که مهربان برادرشان نوح آنها را گفت: آیا خدا ترس و متّقی نمیشوید؟
به راستی، من پیامبری امین برایتان هستم؛
من براى شما پيامبرى امين هستم.
من برای شما بسیار رسولی امین (و خیر خواهی مشفق) هستم.
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
پس از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است؛
من از شما در برابر هدايت خود مزدى نمىطلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانيان است.
و من اجری از شما برای رسالت نمیخواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید».
پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
پس از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.
آنان گفتند: «آیا به تو ایمان بیاوریم در حالی كه [فقط] فرومایگان از تو پیروى كردهاند؟»
گفتند: آيا به تو ايمان بياوريم و حال آنكه فرومايگان پيرو تو هستند؟
قوم نوح (از کبر و خود پرستی) پاسخ دادند که ما چگونه به تو ایمان آوریم در صورتی که پیروانت معدودی مردم خوار و فرومایهاند؟
[نوح] گفت: «من به آنچه آنان [در گذشته] مىكردند چه دانشی دارم؟
گفت: دانش من به كارهايى كه مىكنند نمىرسد.
نوح گفت: مرا چه کار که افعال و احوال پیروانم را بدانم (که از طبقه عالی یا دانیاند)؟
حساب آنان تنها با پروردگار من است. اگر میفهمید [چنین سخن گزافی نگویید].
اگر مىفهميد، حسابشان تنها با پروردگار من است.
اگر شعور و معرفتی دارید بدانید که حساب کار آنها بر کسی جز خدای من نخواهد بود.
و من [هرگز] مؤمنان را طرد نمیکنم.
و من مؤمنان را طرد نمىكنم.
و من هرگز مؤمنان به حق را (هر چند فقیر باشند) از خود نرانم.
من جز بیمدهندهای آشکار نیستم».
جز بيمدهندهاى آشكار نيستم.
من جز آنکه مردم را اندرز کنم و از خدا بترسانم وظیفهای ندارم.
آنان گفتند: «ای نوح، اگر [از دعوتت] دست برنداری، قطعاً سنگسار میشوی».
گفتند: اى نوح، اگر بس نكنى، سنگسار مىشوى.
باز قوم نوح گفتند: ای نوح، اگر ترک این سخنان نگویی سخت سنگسار میشوی.
او گفت: «پروردگارا، قومم مرا دروغگو انگاشتند؛
گفت: اى پروردگار من، قوم من مرا تكذيب مىكنند.
نوح گفت: پروردگارا، قوم من سخت مرا تکذیب کردند.
پس میان من و آنان داوری کن و من و مؤمنانی را که همراهم هستند نجات بده».
ميان من و آنها راهى برگشاى و مرا و مؤمنان همراه مرا رهايى بخش.
پس بین من و آنها حکم فرما و به ما گشایشی عطا کن، و من و مؤمنانی که با من همراهند از شر قوم نجات ده.
او و افرادی را که همراهش بودند، در [آن] کشتیِ آکنده [از انسان و حیوان و کالا] نجات دادیم
او و همراهانش را در آن كشتى انباشته، نجات داديم.
ما هم او را با همه آنان که در آن کشتی انبوه در آمدند به ساحل سلامت رساندیم.
و باقیماندگان را غرق کردیم.
و باقى را غرقه كرديم.
آنگاه باقی آن قوم سرکش را پس از نجات نوح و مؤمنان به دریا غرق کردیم.
قطعاً در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و[لی] بیشتر آنان مؤمن نبودند.
هرآينه در اين عبرتى است، و بيشترينشان ايمان نياوردند.
همانا در این (نجات مؤمنان و هلاک کافران قوم نوح) آیت عبرتی است، و اکثرشان ایمان نیاوردند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیر مهربان است.
هرآينه پروردگار تو پيروزمند و مهربان است.
و همانا خدای تو خدای بسیار مقتدر و مهربان است.
[قوم] عاد [نیز] پیامبران را دروغگو انگاشتند.
قوم عاد پيامبران را تكذيب كردند.
قوم عاد نیز رسولان خدا را تکذیب کردند.
آنگاه که برادرشان هود به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟»
آنگاه كه برادرشان هود گفت: آيا پروا نمىكنيد؟
هنگامی که مهربان برادرشان هود به آنها گفت: آیا متقی و خدا ترس نمیشوید؟
به راستی، من پیامبری امین برای شما هستم.
من براى شما پيامبرى امين هستم.
من برای شما پیغمبری بسیار (خیر خواه و) امینم.
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
پس از خدا بترسید و راه اطاعت من پیش گیرید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.
من از شما در برابر هدايت خود مزدى نمىطلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانيان است.
و من از شما اجری برای رسالت نمیخواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.
آیا بر هر مکان بلندی، بنایی برافراشته میسازید [و در آن] بيهودهكارى میکنید؟!
آيا بر فراز هر بلندى به بيهودگى برجى برمىآوريد؟
آیا بنا میکنید به هر سرزمین مرتفع عمارت و کاخ برای آنکه به بازی عالم سرگرم شوید (و از یاد خدا غافل مانید).
و قصرها و قلعههایی محکم و استوار بنا میکنید؛ گویی [در دنیا] جاودانید.
و بدين پندار كه همواره زندهايد كوشكهايى بنا مىكنيد؟
و عمارتهای محکم بنا میکنید به امید آنکه در آن عمارات عمر ابد کنید؟
و چون [به کسی] حملهور میشوید، [بیرحم و] ظالمانه حمله میکنید.
و چون انتقام گيريد چون جباران انتقام مىگيريد؟
و چون (به ظلم و بیداد خلق) دست گشایید کمال قساوت و خشم کار بندید؟
از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید.
و از ذاتی پروا کنید كه [نعمتهایی چنان فراوان] به شما عطا کرده است كه خود، [آنها را بهتر] مىدانید.
و بترسيد از آن خدايى كه آنچه را كه مىدانيد، به شما عطا كرده است.
و بترسید از آن خدایی که شما را به آنچه خود میدانید مدد و قوت بخشید.
او به شما چهارپایان و فرزندان [بسیار] عطا کرده است
و به شما چارپايان و فرزندان ارزانى داشته است،
مدد بخشید شما را به خلق چهار پایان و فرزندان.
و باغها و چشمهسارها.
و باغها و چشمهساران.
و نیز مدد بخشید شما را به ایجاد باغها و چشمههای آب.
به راستی که من از عذاب روزی بزرگ بر شما میترسم».
من از عذاب روزى بزرگ بر شما بيمناكم.
همانا من از عذاب روز بزرگ قیامت بر شما میترسم.
آنان گفتند: «چه ما را پند بدهی یا ندهی، برایمان یکسان است [و از تو اطاعت نمیکنیم].
گفتند: براى ما يكسان است كه ما را اندرز دهى يا اندرز ندهى.
گفتند: تو این همه وعظ و نصیحت کنی یا هیچ نکنی به حال ما یکسان است.
این [آیینِ ما، همان] روش پیشینیان است
اينها جز همان دروغ و نيرنگ پيشينيان نيست.
این (مسأله حیات و موت کار طبیعت و خوی جهان و) سرنوشت همه پیشینیان است.
و ما [هرگز] عذاب نخواهیم شد».
و ما عذاب نخواهيم شد.
و ما هرگز (پس از مرگ دیگر زنده نمیشویم و هرگز قیامت و ثواب و) عقابی نخواهیم داشت.
آنان هود را دروغگو انگاشتند؛ ما [نیز] هلاکشان کردیم. قطعاً در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.
پس تكذيبش كردند و ما آنان را هلاك كرديم. هرآينه در اين عبرتى است، و بيشترينشان ايمان نياوردند.
الغرض، رسول حق را تکذیب کردند و ما هم آنان را هلاک گردانیدیم، همانا در این (هلاک قوم عاد) آیت عبرتی است، و بیشتر آنها ایمان نیاوردند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
هرآينه پروردگار تو پيروزمند و مهربان است.
و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربان است.
[قوم] ثمود پیامبران را دروغگو انگاشتند.
قوم ثمود پيامبران را تكذيب كردند.
قوم ثمود نیز رسولان خدا را تکذیب کردند.
آنگاه که برادرشان صالح به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟
آنگاه كه برادرشان صالح گفت: آيا پروا نمىكنيد؟
هنگامی که مهربان برادرشان صالح به آنها گفت: آیا متّقی و خدا ترس نمیشوید؟
به راستی، من پیامبری امین برایتان هستم.
من براى شما پيامبرى امين هستم.
من برای شما پیغمبری بسیار امین (و خیر خواه) هستم.
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
پس از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.
من از شما در برابر هدايت خود مزدى نمىطلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانيان است.
و من اجری از شما برای رسالت نمیخواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.
آیا [مىپندارید كه] شما را در این نعمتهایی كه اینجاست آسوده رها مىكنند؟
آيا پنداريد كه شما را در اين نعمتها، ايمن رها مىكنند؟
آیا (تصور میکنید که تا ابد) ایمن از مرگ در این ناز و نعمت دنیا خواهید ماند؟
در [این] باغها و چشمهسارها
در باغها و چشمهسارها؟
(گمان دارید) در این باغهای باصفا و چشمههای آب گوارا،
و [در کنار این] کشتزارها و نخلهایی که میوههایش نرم و رسیده است؟
و كشتزارها و نخلها با آن شكوفههاى نرم و لطيف؟
و مزارع و کشتزار و نخل و آن شکوفههای لطیف و زیبایش (همیشه زندهاید).
و [سرمست و] ماهرانه از کوهها [برای خود] خانههایی میتراشید.
و شادمانه در كوهها خانههايى مىتراشيد؟
و خیال میکنید دائم در این عماراتی که در کوهستان (و ییلاقات) با کمال دقت بنا کردهاید به آسایش تعیّش میکنید؟
از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
پس از خدا بترسید و راه اطاعت من پیش گیرید.
و از اسرافکاران [گناهکار] پیروی نکنید.
و فرمان اين اسرافكاران را مپذيريد:
و از رفتار رؤسای مسرف و ستمگر پیروی نکنید.
[همان] کسانی که در زمین به فساد میپردازند و [خویشتن را] اصلاح نمیکنند».
اينان كه در زمين فساد مىكنند و اصلاح نمىكنند.
که آن مردم در زمین همه گونه فساد میکنند و هیچ گونه به اصلاح (حال خلق) نمیپردازند.
آنان گفتند: «[ای صالح،] جز این نیست که تو جادوشدهای.
گفتند: جز اين نيست كه تو را جادو كردهاند.
قوم صالح گفتند: به یقین تو را سحر کردهاند (که دعوی نبوت میکنی).
تو جز بشری همانند ما نیستی؛ پس اگر راست میگویی، نشانهای [بر پیامبریات] بیاور».
تو نيز بشرى همانند ما هستى. اگر راست مىگويى نشانهاى بياور.
(و گرنه) تو هم مثل ما بشری بیش نیستی، اگر راست میگویی معجزی بیاور.
[صالح] گفت: «این ماده شتری است كه سهمى از آب [چشمه] دارد و [روزهای معیّنى نیز] شما سهمی از آب دارید.
گفت: اين مادهشترِ من است. يك روز آب خوردن حق او باشد و يك روز حق شما.
صالح گفت: این ناقه (معجزه من) است، آب نهر را روزی ناقه بنوشد و روزی شما بنوشید.
پس [کمترین] آزاری به آن نرسانید که عذابِ روزی بزرگ شما را فرامیگیرد».
به آن آسيبى مرسانيد كه عذابِ روزى بزرگ شما را فرومىگيرد.
و هرگز سوء قصدی بر ناقه مکنید که به عذاب روزی بزرگ و سخت گرفتار خواهید شد.
اما آن را پَى كردند و [از کردۀ خود] پشیمان شدند.
آن را كشتند و پشيمان شدند.
قوم صالح ناقه را پی کردند، سپس از کار خود پشیمان شدند.
پس عذاب [الهی] آنان را فروگرفت. بیگمان، در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.
پس عذاب آنها فروگرفت. هرآينه در اين عبرتى است، و بيشترينشان ايمان نياوردند.
آن گاه عذاب موعود آنان را درگرفت (و هلاک گردیدند). همانا در هلاک این قوم آیت عبرتی (برای دیگران) بود، و اکثر آنها ایمان نیاوردند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
هرآينه پروردگار تو پيروزمند و مهربان است.
و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربان است.
قوم لوط [نیز] پیامبران را دروغگو انگاشتند.
قوم لوط پيامبران را تكذيب كردند.
قوم لوط نیز پیغمبران خدا را تکذیب کردند.
آنگاه که برادرشان لوط به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟
آنگاه كه برادرشان لوط گفت: آيا پروا نمىكنيد؟
هنگامی که مهربان برادر آنها لوط به آنان گفت: آیا خدا ترس و پرهیزکار نمیشوید؟
به راستی، من پیامبری امین برای شما هستم.
من براى شما پيامبرى امين هستم.
من برای شما پیغمبری بسیار امین (و خیر خواه) هستم.
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.
من از شما در برابر هدايت خود مزدى نمىطلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانيان است.
و من از شما اجری برای رسالت خود نمیخواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.
آیا از میان جهانیان، با مردان میآمیزید
چرا از ميان مردم جهان با نران مىآميزيد؟
آیا از میان خلایق عمل زشت منکر را با مردان انجام میدهید؟
و همسرانی را که پروردگارتان برایتان آفریده است رها میکنید؟! بلکه شما گروهی متجاوزید.
و همسرانى را كه پروردگارتان برايتان آفريده است ترك مىگوييد؟ نه. شما مردمى متجاوز هستيد.
و زنان را که خدا همسر شما آفریده رها میکنید؟ آری شما بسیار مردم متعدی نابکاری هستید.
آنان گفتند: «ای لوط، اگر [از این امر و نهی] دست بر نداری، قطعاً [از شهر] اخراج میشوی».
گفتند: اى لوط، اگر بس نكنى، از شهر بيرونت مىكنيم.
قوم در جواب گفتند: ای لوط، اگر از این پس دست از این نهی و منع بر نداری از شهر رانده خواهی شد.
[لوط] گفت: «من دشمن [سرسخت] این کارتان هستم.
گفت: من با كار شما دشمنم.
لوط باز گفت: من خود دشمن این کار زشت شما هستم.
پروردگارا، من و خانوادهام را از [عاقبت] آنچه [اینها] انجام میدهند نجات ده».
اى پروردگار من، مرا و كسانم را از عاقبت عملى كه مىكنند رهايى بخش.
بار الها، من و اهل بیتم را از (عقاب) این عمل زشت قوم نجات بخش.
ما او و همۀ خانوادهاش را نجات دادیم
او و همه كسانش را رهانيديم.
ما هم او را با همه اهل بیتش نجات دادیم.
مگر پیرزنی که در میان بازماندگان [در عذاب] بود.
مگر پيرزنى كه خواست بماند.
جز پیرزنی که (زن لوط بود و) در اهل عذاب باقی ماند.
سپس دیگران را نابود کردیم
سپس ديگران را هلاك كرديم.
آن گاه (جز اهل بیت لوط) دیگران را به خاک هلاک نشانیدیم.
و بارانی [از سنگ] بر آنان باراندیم؛ و بارانِ بیمدادهشدگان چه بد بود!
بر آنها بارانى بارانيديم و چه بد بود باران تهديدشدگان.
و آنها را به سنگباران عذاب که باران بسیار سختی بر سر بیم داده شدگان (بد کار) است هلاک ساختیم.
بیگمان، در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.
هرآينه در اين عبرتى است، و بيشترينشان ايمان نياوردند.
همانا در این هلاک قوم لوط نیز آیت عبرتی (برای دیگران) بود، و اکثر آنها ایمان نیاوردند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
هرآينه پروردگار تو پيروزمند و مهربان است.
و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربان است.
اصحاب اَیکه [نیز] پیامبران را دروغگو انگاشتند.
مردم اَيكه پيامبران را تكذيب كردند.
اصحاب ایکه (یعنی امت شعیب ع) هم پیغمبران خدا را تکذیب کردند.
آنگاه که شعیب به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟
آنگاه كه شعيب به آنها گفت: آيا پروا نمىكنيد؟
هنگامی که (رسولشان) شعیب به آنها گفت: آیا خداترس و پرهیزکار نمیشوید؟
بهراستی، من پیامبری امین برای شما هستم.
من براى شما پيامبرى امين هستم.
من برای شما رسولی بسیار امین (و خیر خواه) هستم.
پس از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.
من از شما در برابر هدايت خود مزدى نمىطلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانيان است.
و من از شما هرگز اجر رسالت نمیخواهم و جز به خدای عالم به کسی چشم پاداش ندارم.
پیمانه را تمام بدهید و کمفروشی نکنید.
پيمانه را تمام بپردازيد و كمفروشى مكنيد.
پیمانه را تمام بدهید و از کم فروشان مباشید.
و با ترازوی درست وزن کنید.
و با ترازوى درست وزن كنيد.
و (اجناس را) با ترازوی درست بسنجید.
و کالای مردم را کم ندهید [و حقشان را ضایع نکنید] و در زمین به فساد [و تباهی] نکوشید.
به مردم كم مدهيد و بىباكانه در زمين فساد مكنيد.
و آنچه به مردم میفروشید (تمام بدهید و) از وزن و پیمان کم نگذارید، و در زمین به ظلم و فساد کاری برنخیزید.
و از ذاتی که شما و امتهای پیشین را آفرید پروا کنید».
از آن كس كه شما و آفريدگان پيش از شما را آفريده است بترسيد.
و از خدایی که شما و کفر پیشگان پیشین را آفریده بترسید (و خلاف امر او مکنید).
آنان گفتند: «[ای شعیب،] جز این نیست که تو جادوشدهای.
گفتند: جز اين نيست كه تو را جادو كردهاند.
قوم شعیب در پاسخ او گفتند: تو را بیشک به سحر و شعبده مفتون کردهاند.
تو جز بشری همانند ما نیستی و ما تو را دروغگو میپنداریم.
تو نيز بشرى همانند ما هستى و مىپنداريم كه دروغ مىگويى.
و تو جز آنکه بشری هستی مانند ما هیچ گونه مزیّتی بر دیگران نداری. و ما تو را (در دعوت نبوت) دروغگو میپنداریم.
اگر راست میگویی، پارههایی از آسمان را بر [سر] ما بینداز».
اگر راست مىگويى، پارهاى از آسمان را بر سر ما انداز.
اگر راست میگویی (که پیغمبر خدایی) قطعهای از آسمان را بر سر ما فرود آور (تا تصدیق تو کنیم).
[شعیب] گفت: «پروردگارم به آنچه میکنید داناتر است».
گفت: پروردگار من به كارى كه مىكنيد داناتر است.
شعیب گفت: خدای من بهتر بر (صدق دعوی من و کذب قول و زشتی) افعال شما آگاه است.
او را دروغگو انگاشتند و عذابِ روزِ ابر [آتشبار] آنان را فراگرفت. به راستى که آن [بارانِ آتش،] عذاب روزى هولناک بود.
پس تكذيبش كردند و در آن روز ابرى، عذاب آنان را فرو گرفت. و آن عذاب روزى بزرگ بود.
باز او را تکذیب کردند و به عذاب سخت روز سایهبان (یعنی روزی که مردم از شدت گرما به سایهبانی پناه میبردند و باز از گرمی هلاک میشدند) گرفتار شدند که عذاب آن روز بسیار بزرگ و سخت بود.
بیگمان، در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.
هرآينه در اين عبرتى است، و بيشترينشان ايمان نياوردند.
همانا در این هلاک قوم شعیب نیز آیت عبرتی (برای دیگران) بود، و اکثر آنها ایمان نیاوردند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
هرآينه پروردگار تو پيروزمند و مهربان است.
و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربان است.
و به راستی [این] قرآن فروفرستادۀ پروردگار جهانیان است.
و اين كتاب، نازل شده از جانب پروردگار جهانيان است.
و این قرآن به حقیقت از جانب خدای عالمیان نازل شده.
روح الامین [= جبرئیل] آن را فرود آورده است.
آن را روحالامين نازل كرده است،
(جبرئیل) روح الامین (فرشته بزرگ خدا) آن را نازل گردانیده.
بر قلب تو [نازل کرده است] تا بیمدهنده باشی.
بر دل تو، تا از بيمدهندگان باشى.
و آن را بر قلب تو فرود آورده تا از عقاب خدا بترسانی.
[قرآن را] به زبان عربی روشن [نازل نمود].
به زبان عربى روشن.
به زبان عربی فصیح.
و بیتردید، [بشارت نزولِ] آن، در کتابهای پیشینیان [نیز آمده] است.
و آن در نوشتههاى پيشينيان نيز هست.
و (ذکر عظمت) این قرآن در کتب انبیاء پیشین مسطور است.
آیا همین نشانه برایشان کافی نیست که علمای بنیاسرائیل از [حقیقتِ] قرآن آگاهند؟
آيا اين نشانه برايشان بسنده نيست كه علماى بنىاسرائيل از آن آگاهند؟
آیا این خود آیت و برهان روشنی (بر کافران) نیست که علماء بنی اسرائیل (از کتب انبیاء سلف) بر این قرآن آگاهند؟
و اگر آن را بر بعضی از غیر عربها نازل میکردیم
اگر آن را بر يكى از عجمان نازل كرده بوديم،
و اگر ما این کتاب (عربی) را بر بعض مردم عجم نازل میگردانیدیم.
و [پیامبر،] آن را برایشان میخواند، به آن ایمان نمیآوردند.
و بر ايشان مىخواندش، بدان ايمان نمىآوردند.
و آن رسول آن را (به زبان تازی) بر عجمها قرائت میکرد آنان ایمان نمیآوردند (به این عذر که قرآن چون به زبان ما نیست ما فهم آن نکرده و اعجاز آن را درک نمیکنیم، اما شما قوم عرب با چه عذر ایمان نمیآورید؟)
[آری،] این گونه آن [کفر و تکذیب] را در دلهای گناهکاران جای دادیم.
بدينسان قرآن را در دلهاى مجرمان راه داديم.
ما این قرآن را این چنین در دل تبهکاران گذراندیم (و بر آنها به این کتاب اتمام حجت کردیم).
اما به آن ایمان نمیآورند تا آنگاه که عذاب دردناک را ببینند.
بدان ايمان نمىآورند تا عذاب دردآور را بنگرند.
اما به این قرآن ایمان نمیآورند تا عذاب دردناک را مشاهده کنند.
ناگهان در حالی که بیخبرند، به سراغشان میآید.
و آن عذاب ناگهان و بىخبر بر آنان فرود مىآيد.
که به ناگاه آن عذاب که سخت از آن غافلند به آنها فرا رسد.
[در آن حال] میگویند: «آیا مهلتی [برای توبه] خواهیم داشت؟»
مىگويند: آيا ما را مهلتى خواهند داد؟
و آن کافران گویند: آیا بر ما مهلتی منظور میشود (تا زمانی از عذاب بیاساییم؟
آیا آنان عذاب ما را به شتاب خواستارند؟
آيا به عذاب ما مىشتابند؟
آیا (اکنون که هنگام عذابشان نیست از تمسخر) عذاب و انتقام ما را به تعجیل میطلبند؟
آیا دانستی که اگر آنان را سالها [از زندگی دنیا] بهرهمند سازیم
ديدى كه هر چند سالها برخوردارشان ساختيم،
چه خواهی دید اگر ما چند سالی آنها را در دنیا متنعّم سازیم.
سپس آنچه که به آنان وعده داده شده است به سراغشان بیاید
باز هم عذابى كه به آنها وعده شده بود بر سرشان آمد،
سپس به عذابی که بر آنان وعده شده یکسر هلاک شوند.
این بهرهمندیشان [از دنیا، در هنگام عذاب] سودی برایشان نخواهد داشت؟
آن برخورداريها به حالشان سود نكرد؟
آیا بهرهای که از مال دنیا داشتند هیچ آنها را از عذاب خواهد رهانید؟
و ما [ساکنان] هیچ شهری را هلاک نکردیم مگر اینکه هشداردهندگانی [از پیامبران] داشتند.
ما هيچ قريهاى را هلاك نكرديم جز آنكه برايشان بيمدهندگانى بودند.
و ما اهل هیچ دیاری را تا رسولانی به هدایت و اتمام حجت بر آنها نفرستادیم هلاک نکردیم.
تا آنان را پند دهند؛ و ما هرگز ستمکار نبودهایم [که اتمام حجت نکنیم].
تا پندشان دهند. زيرا ما ستمكار نيستيم.
این (هلاک بدان) پند و موعظه است (برای خوبان) و ما هرگز به کسی ستم نکردیم.
و این قرآن را شیاطین نازل نکردهاند.
و اين قرآن را شياطين نازل نكردهاند.
و این قرآن را شیاطین فرود نیاوردند (بلکه جبرئیل امین، فرشته خدا نازل ساخته).
آنان نه درخورِ این كارند و نه توانش را دارند.
آنان نه درخور اين كارند و نه توان آن دارند.
نه هرگز این گونه سخنان از شیاطین شایسته است و نه قدرت (بر نزول آن) دارند.
بىتردید، آنان از شنیدن [وحى] منع شدهاند.
شياطين را از شنيدن وحى معزول داشتهاند.
که البته آنها از استماع وحی الهی معزولند.
پس [ای پیامبر،] هیچ معبودی را با الله مخوان، که عذاب خواهی شد.
پس با خداى يكتا خداى ديگرى را مخوان تا مباد در شمار مستحقان عذاب درآيى.
پس با خدای یکتا احدی را معبود مخوان و گرنه از اهل عذاب خواهی شد.
و خویشاوندان نزدیکت را [از عذاب الهی] بیم ده.
خويشاوندان نزديكت را بترسان.
و (نخست) خویشان نزدیکت را (از خدا) بترسان.
و با مؤمنانی که از تو پیروی کردهاند، مهربان [و فروتن] باش.
در برابر هر يك از مؤمنان كه از تو پيروى مىكند بال فروتنى فرودآر.
و پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران.
اگر از [فرمان] تو سرپیچی کردند، بگو: «به راستی، من از آنچه میکنید بیزارم».
و اگر بر تو عصيان ورزيدند بگو: من از كارهاى شما بيزارم.
و هرگاه قوم فرمانت را مخالفت کردند به آنها بگو: من خود از کردار (بد) شما بیزارم.
و بر [الله] شکستناپذیرِ مهربان توکل کن.
و بر خداى پيروزمند مهربان توكل كن.
و توکل بر آن خدای مقتدر مهربان کن.
همان ذاتی که چون [برای عبادت] برمیخیزی، تو را میبیند.
آن كه تو را مىبيند آنگاه كه برمىخيزى.
آن خدایی که چون (از شوقش به نماز) برخیزی تو را مینگرد.
و حرکت [و نشست و برخاستِ] تو را میان سجدهکنندگان [مینگرد].
و نماز خواندنت را با ديگر نمازگزاران مىبيند.
و به انتقال تو در اهل سجود (و به دوران تحوّلت از اصلاب شامخه به ارحام مطهره) آگاه است.
بیتردید، او همان شنوای داناست.
هرآينه اوست شنواى دانا.
که او خدای شنوا و دانا (به گفتار و کردار خلق) است.
آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟
آيا شما را آگاه كنم كه شياطين بر چه كسى نازل مىشوند؟
(بگو به کافران که) آیا میخواهید من شما را آگاه سازم که شیاطین بر چه کسان نازل میشوند؟
بر هر دروغپرداز گنهپیشه نازل میشوند.
بر هر بسيار دروغگوى گنهكار نازل مىشوند.
شیاطین بر هر شخص بسیار دروغگوی بدکار نازل میشوند.
آنان شنیدهها[یی را که دزدانه از ملکوت گوش دادهاند، به جادوگران و فالگیران] القا مىكنند و بیشتر آنان دروغگو هستند.
گوش فرا مىدهند و بيشترينشان دروغگويانند.
گوش فرا میدهند (تا حرف مؤمنان و قوای قدسی را ربوده و به اتباع خود برسانند) و اکثرشان دروغ میگویند (و اندک راست آنها هم برای شبهه کاری و فساد و فتنه انگیزی است).
و [محمد شاعر نیست؛ زیرا] شاعران را گمراهان پیروی میکنند.
و گمراهان از پى شاعران مىروند.
و شاعران (یاوه سرای کفار مانند عالمان بیعمل و مدعیان باطل) را مردم جاهل گمراه پیروی کنند.
آیا ندیدی که آنان در هر لغو و بیهودهای [حیران و] سرگشتهاند؟
آيا نديدهاى كه شاعران در هر واديى سرگشتهاند؟
آیا ننگری که آنها خود به هر وادی حیرت سرگشتهاند؟
و چیزی را میگویند که [خود به آن اعتقاد ندارند و] عمل نمیکنند؟
و چيزها مىگويند كه خود عمل نمىكنند؟
و آنها بسیار سخنان میگویند که یکی را عمل نمیکنند.
مگر کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند و الله را بسیار یاد کردهاند و پس از آنکه ستم دیدند، انتقام گرفتند [و با شعر خود از اسلام و رسول الله و مسلمانان دفاع نمودند]؛ و کسانی که ستم کردند، به زودی خواهند دانست به چه بازگشتگاهی بازمیگردند.
مگر آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند و خدا را فراوان ياد كردند و چون مورد ستم واقع شدند انتقام گرفتند. و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى باز مىگردند.
مگر آن شاعران که اهل ایمان و نیکوکار بوده و یاد خدا بسیار کردند و برای انتقام از (هجو و) ستمی که در حق آنها (و سایر مؤمنان) شده (به نظم سخن و طبع شعر) به انتقام و دفاع برخاستند (و به شمشیر زبان با دشمنان دین جهاد کردند، آنان را مؤمنان پیروی خواهند کرد) و آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت میکنند.