مجتبوی
حاميم.
Compare up to three translations verse by verse.
حاميم.
سوگند به [اين] كتاب روشن و روشنكننده،
كه همانا ما آن را قرآنى به زبان تازى كرديم باشد كه شما به خرد دريابيد.
و هر آينه آن
آيا اين ذكر- يادآورى و پند قرآن- را از شما از آن رو كه مردمى گزافكاريد از روى اعراض باز داريم؟- نه، بلكه شما را بدان پند مىدهيم-.
و بسا پيامبران را در ميان پيشينيان فرستاديم
و هيچ پيامبرى بديشان نيامد مگر آنكه بدو استهزا مىكردند.
پس آنان را كه از اينان- كفار قريش- نيرومندتر بودند هلاك كرديم، و داستان پيشينيان گذشت- كه چه كردند و ما با آنها چه كرديم-.
و اگر از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ هر آينه گويند آنها را آن بىهمتا تواناى دانا آفريده است
همان كه زمين را آرامگاه شما كرد و برايتان در آن راهها پديد آورد، باشد كه راه يابيد- به جاها و شهرهايى كه خواهيد، يا به شناخت حق تعالى-
و آن كه از آسمان آبى به اندازه فروفرستاد پس با آن زمينى مرده را زنده كرديم، همچنين شما [از گور] بيرون آورده شويد
و آن كه همه اصناف [آفريدگان]- يا جفتها- را آفريد و براى شما آنچه سوار مىشويد از كشتيها و چارپايان پديد كرد،
تا بر پشت آنها قرار گيريد آنگاه نعمت پروردگارتان را چون بر آنها برنشينيد ياد كنيد و گوييد: پاك و منزه است آن كه اين را رام ما كرد و ما خود بر آن توانا نبوديم،
و ما به سوى پروردگارمان بازمىگرديم.
و او
آيا از آفريدگان خود دختران را برگرفت و شما را به پسران ويژه ساخت؟!
و [حال آنكه] چون يكى از آنان را به آنچه براى خداى رحمان مَثَل آورد- يعنى به تولد دختر كه براى خود نپسنديد و براى خدا پسنديد- مژده دهند رويش سياه گردد در حالى كه پُر از خشم و اندوه باشد.
آيا آن كه در پيرايه و زيور پرورش مىيابد و در مجادله و حجتآوردن بيان روشن و رسا ندارد- يعنى دختر- [شايسته فرزندى خداست]؟!
و فرشتگان را كه بندگان خداى رحماناند دختران نام نهادند. آيا به هنگام آفرينش ايشان حاضر و گواه بودهاند- تا بدانند كه از كدام جنساند-؟! زودا كه گواهيشان نوشته شود و از آنان پرسش و بازخواست خواهد شد.
و گفتند: اگر خداى رحمان مىخواست آنها را نمىپرستيديم. آنان را بدان [سخن] هيچ دانشى نيست اينان جز دروغ و گزاف نمىگويند.
يا مگر [در اين باره] آنان را پيش از اين [قرآن] كتابى دادهايم كه بدان چنگ زدهاند- به آن احتجاج مىكنند-؟!
[نه،] بلكه گفتند: ما پدرانمان را بر آيينى يافتهايم و ما بر پى ايشان رهيافتهايم.
و همچنين پيش از تو در هيچ آبادى و شهرى هيچ بيمكنندهاى نفرستاديم مگر آنكه توانگران و كامرانانش گفتند كه ما پدران خود را بر آيينى يافتهايم و همانا ما بر پى ايشان مىرويم.
[آن بيمكننده] گفت: آيا هر چند شما را رهنمونتر از آنچه پدرانتان را بر آن يافتهايد بياورم [باز هم بر پيروى از آنها باقى مىمانيد]؟ گفتند: ما بدانچه شما به آن فرستاده شدهايد كافريم.
پس، از آنها كين ستانديم، و بنگر كه سرانجام تكذيبكنندگان چگونه بود!
و [ياد كن] آنگاه كه ابراهيم به پدر و قوم خود گفت: من از آنچه مىپرستيد بيزارم،
مگر آن [خداى] كه مرا آفريده كه او مرا راهنمايى خواهد كرد.
و آن- يعنى كلمه توحيد- را در فرزندان خود سخنى پاينده كرد تا شايد [قومش و ديگر مشركان از شرك به دين توحيد و خدا پرستى] باز گردند.
بلكه اينان- كفار مكه- و پدرانشان را برخوردار كردم تا حق- قرآن- و فرستادهاى آشكار و روشنگر- محمد
و آنگاه كه حق بديشان آمد گفتند: اين جادوست و ما به آن كافريم.
و گفتند: چرا اين قرآن بر مردى بزرگ- از جهت مال و جاه- از اين دو شهر- مكّه و طائف- فروفرستاده نشده است؟
آيا آنها رحمت پروردگار تو- نبوت- را بخش مىكنند؟ ماييم كه ميان آنان مايه گذرانشان را در زندگانى دنيا بخش كردهايم، و پايههاى برخى را بر برخى برتر داشتهايم- در روزى و جاه- تا برخى برخ ديگر را به خدمت گيرند و بخشايش پروردگار تو از آنچه گرد مىآورند بهتر است.
و اگر نه آن بود كه مردمان همه يك امت مىگشتند- همه دنياجو مىشدند يا به كفر مى گراييدند- هر آينه كسانى را كه به خداى رحمان كافر مىشوند براى خانههاشان سقفهايى از نقره مىساختيم و نيز نردبانهايى [از نقره] كه بر آنها بالا روند.
و نيز براى خانههاشان درها و تختهايى- از زر يا سيم- [مىساختيم] كه بر آنها تكيه زنند،
و نيز زيورهايى [زرين]. و اين همه نيست مگر كالا و برخوردارى زندگانى اين جهان، و آن جهان نزد پروردگار تو ويژه پرهيزگاران است.
و هر كه از يادكرد خداى رحمان روى برتابد- يا: چشم بپوشد و بگردد-، شيطانى براى او برانگيزيم- برگماريم- كه او را دمساز و همنشين باشد.
و هر آينه آنها
تا آنگاه كه [يكى از آنان] نزد ما آيد- در روز رستاخيز-، [به شيطان همدمش] گويد: اى كاش ميان من و تو چندان دورى بود كه ميان خاور و باختر، و بد همنشينى هستى.
و امروز گردآمدنتان در عذاب، شما را سود ندهد چون [بر خود] ستم كرديد.
پس مگر تو مىتوانى كران را بشنوانى يا كوران- كوردلان- و آن كس را كه در گمراهى آشكار است راه بنمايى؟
پس اگر تو را ببريم- بميرانيم-، همانا از آنان كين مىستانيم
يا آنچه را [از عذاب] به ايشان وعده كردهايم به تو مىنماييم، كه ما بر آنان تواناييم.
پس بدانچه به تو وحى شده است چنگ زن، همانا تو بر راه راستى.
و هر آينه اين [قرآن] براى تو و قوم تو يادى [از خداوند] است- يا: يادگارى از عزت و شرف است-، و زودا كه پرسيده شويد- از قرآن و سپاسدارى از اين نعمت-.
و از پيامبران ما كه پيش از تو فرستاديم بپرس: آيا جز خداى رحمان خدايانى قرار دادهايم كه پرستيده شوند؟- يعنى همه پيامبران بر توحيد متفق و همصدا بودهاند-.
و هر آينه موسى را با نشانههاى خويش به سوى فرعون و مهتران او فرستاديم گفت: همانا من فرستاده پروردگار جهانيانم.
پس چون با نشانههاى ما بديشان آمد- يا نشانههاى ما را بديشان آورد- هماندم از آن نشانهها خنده سردادند.
و آنان را هيچ نشانهاى- معجزهاى- ننموديم مگر آنكه بزرگتر از نشانه ديگر بود. و به عذاب گرفتارشان كرديم تا شايد باز گردند.
و گفتند: اى جادوگر، پروردگار خويش را به آن عهدى كه با تو كرده است براى ما بخوان [كه اين عذاب را از ما بردارد] كه ما راهيافتهايم.
و چون عذاب را از آنها برداشتيم هماندم پيمان شكستند.
و فرعون در ميان قوم خود بانگ برآورد و گفت: اى قوم من، آيا پادشاهى مصر و اين جويها كه از زير [كوشك] من روانند از آن من نيستند؟ آيا [عظمت و حشمت مرا] نمىبينيد؟
بلكه من بهترم از اين [مرد] كه خوار و زبون است و نمىتواند سخن را روشن بيان كند.
[اگر حق است و شايسته رياست] پس چرا دستبندهاى زرّين بر او افكنده نشده؟ يا چرا فرشتگان همراه وى [براى تصديق رسالتش] نيامدهاند؟
پس قوم خود را [بدين نيرنگ] به نابخردى گرفت، و آنان هم از او فرمان بردند، زيرا كه مردمى بدكار و بيرون از فرمان خداى بودند.
پس چون ما را به خشم آوردند از آنان كين ستانديم و همگى را غرق كرديم.
پس آنان را گذشتگانى- پيشروانى براى كافران آينده- و پندى و عبرتى براى پسينيان كرديم.
و چون پسر مريم مثَل آورده شد- كه تولد او مانند آدم
و گفتند: خدايان ما بهترند يا او؟ اين [مثَل] را براى تو نزدند مگر از روى ستيزه و جدل، بلكه آنان مردمى ستيزه گرند.
او
و اگر مىخواستيم هر آينه به جاى شما فرشتگانى پديد مىكرديم كه در زمين جانشين [شما] باشند.
و هر آينه او
و شيطان شما را [از راه راست] باز ندارد و مگرداند، كه او دشمن آشكار شماست.
و چون عيسى با نشانهها و دلايل روشن آمد، گفت: همانا براى شما حكمت- سخن درست و استوار در عقايد و اخلاق- آوردهام [تا بدان راه يابيد] و تا برخى از آنچه را كه در باره آن اختلاف مىكنيد برايتان بيان كنم. پس، از خداى پروا كنيد و مرا فرمان بريد.
همانا خداى يكتا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستيد، اين است راه راست.
اما آن گروهها- ترسايان- ميان خود [در باره او] اختلاف كردند، پس واى بر ستمكاران از عذاب روزى دردناك.
آيا جز رستاخيز را چشم براهاند كه ناگهان بديشان آيد در حالى كه آگاه نباشند؟
دوستان- كه دوستيشان در راه كفر و گناه است- در آن روز برخى دشمن برخ ديگرند، مگر پرهيزگاران- كه دوستى ايشان براى خدا و در راه خداست-.
اى بندگان من، امروز نه بيمى بر شماست و نه اندوهگين مىشويد
آنان كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان بودند
[به آنان گفته شود:] شما و همسرانتان به بهشت در آييد شادان و خرمان- گرامىداشتگان-.
كاسههايى از زر- پُر از طعام- و كوزههايى- از شراب- بر آنان بگردانند، و در آن
و اين است بهشتى كه به پاداش آنچه مىكرديد به ميراث مىبريد.
شما را در آنجا ميوه بسيار هست كه از آن مىخوريد.
همانا بزهكاران در عذاب دوزخ جاويدانند
[عذاب] از آنان سبك نشود و آنها در آن نوميد باشند- از بيرونشدن از آتش-
و ما به آنان ستم نكرديم و ليكن آنان خود ستمكار بودند
و [چون اميد رهايى ندارند] آواز دهند كه اى مالك- نگهبان آتش دوزخ-، بايد كه پروردگارت ما را بميراند گويد: همانا شما درنگكننده و ماندنى هستيد
[و خدا فرمايد:] هر آينه حق را براى شما آورديم و ليكن بيشترتان حق را ناخوش مىداشتيد.
بلكه [كافران] كارى استوار- در ردّ حق- ساختند، پس ما هم [براى كيفر آنها] كارى استوار مىسازيم.
يا مگر مىپندارند كه ما انديشه نهانى و رازگويى آنان با يكديگر را نمىشنويم؟ چرا، [مىشنويم]، و فرستادگان ما- فرشتگان نويسنده اعمال- در نزد آنها مىنويسند.
بگو: اگر خداى رحمان را فرزندى مىبود، پس من نخستين پرستنده [وى] بودم.
پاك است پروردگار آسمانها و زمين، پروردگار عرش، از آنچه [او را به ناشايست] وصف مىكنند.
پس واگذارشان تا بيهوده گفتوگو كنند و به بازى سرگرم باشند تا آن روزشان را كه وعده داده مىشوند ديدار كنند.
و اوست آن كه در آسمان خداست و در زمين خداست و اوست با حكمت و دانا.
و بزرگ و بزرگوار است آن [خداى] كه او راست پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست، و دانش هنگام رستاخيز نزد اوست و به سوى او بازگردانده مىشويد.
و آنان كه جز خداى را مىخوانند- مىپرستند- ياراى شفاعتكردن ندارند مگر كسانى كه به حق- توحيد- گواهى داده باشند و بدانند- كه از چه كسى شفاعت كنند، و شفاعت نخواهند كرد مگر از مؤمنان گناهكار-.
و اگر از آنان بپرسى چه كسى آنان را آفريده است هر آينه گويند: خدا. پس كجا و چگونه [از پرستش خدا به پرستش غير او] گردانيده مىشوند؟
و [نزد اوست علم به] گفتار او- پيامبر
پس، از آنان روى بگردان و سلام گو زودا كه بدانند.