بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱقْتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلْقَمَرُ
قيامت نزديك شد و ماه بشكافت
The Moon · 55 verses · Abolfazl Bahrampour.
Search the locally cached translation.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱقْتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلْقَمَرُ
قيامت نزديك شد و ماه بشكافت
وَإِن يَرَوْا۟ ءَايَةًۭ يُعْرِضُوا۟ وَيَقُولُوا۟ سِحْرٌۭ مُّسْتَمِرٌّۭ
و اگر معجزهاى ببينند، روى بگردانند و گويند: سحرى دائمى است
وَكَذَّبُوا۟ وَٱتَّبَعُوٓا۟ أَهْوَآءَهُمْ ۚ وَكُلُّ أَمْرٍۢ مُّسْتَقِرٌّۭ
و [حقيقت را] تكذيب كردند و پيرو هوسهاى خود شدند، و هر امرى [به جاى خود] قرار گيرد [و حق و باطل روشن شود]
وَلَقَدْ جَآءَهُم مِّنَ ٱلْأَنۢبَآءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ
و به تحقيق از اخبار [پيشينيان] آنچه در آن بازدارندگى است برايشان آمده است
حِكْمَةٌۢ بَٰلِغَةٌۭ ۖ فَمَا تُغْنِ ٱلنُّذُرُ
[آيات الهى] حكمتى رساست، ليكن هشدارها [حق ناپذيران را] فايده نمىدهد
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ۘ يَوْمَ يَدْعُ ٱلدَّاعِ إِلَىٰ شَىْءٍۢ نُّكُرٍ
پس از آنان روى برتاب [و منتظر باش] روزى را كه داعى [حق] به سوى امرى دهشتناك دعوت كند [و به پاى حساب بكشد]
خُشَّعًا أَبْصَٰرُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ ٱلْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌۭ مُّنتَشِرٌۭ
در حالى كه چشمانشان فرو شكسته، از قبرها بيرون مىآيند، گويى آنان ملخهاى پراكندهاند
مُّهْطِعِينَ إِلَى ٱلدَّاعِ ۖ يَقُولُ ٱلْكَٰفِرُونَ هَٰذَا يَوْمٌ عَسِرٌۭ
گردنكشان به سرعت به سوى آن دعوتگر بشتابند كافران گويند: امروز روز سختى است
۞ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍۢ فَكَذَّبُوا۟ عَبْدَنَا وَقَالُوا۟ مَجْنُونٌۭ وَٱزْدُجِرَ
پيش از آن قوم نوح تكذيب كردند و بندهى ما را دروغگو خواندند و گفتند: ديوانهاى طرد شده [از اجتماع] است
فَدَعَا رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَغْلُوبٌۭ فَٱنتَصِرْ
پس پروردگار خود را خواند كه: من مغلوبم پس انتقام گير
فَفَتَحْنَآ أَبْوَٰبَ ٱلسَّمَآءِ بِمَآءٍۢ مُّنْهَمِرٍۢ
پس درهاى آسمان را به آبى سيل آسا گشوديم
وَفَجَّرْنَا ٱلْأَرْضَ عُيُونًۭا فَٱلْتَقَى ٱلْمَآءُ عَلَىٰٓ أَمْرٍۢ قَدْ قُدِرَ
و زمين را به صورت چشمههايى شكافتيم تا آب [زمين و آسمان] براى امرى كه تقدير شده بود به هم پيوست
وَحَمَلْنَٰهُ عَلَىٰ ذَاتِ أَلْوَٰحٍۢ وَدُسُرٍۢ
و او را بر [كشتى ساخته شده] از تختهها و ميخها حمل كرديم
تَجْرِى بِأَعْيُنِنَا جَزَآءًۭ لِّمَن كَانَ كُفِرَ
[كشتى] زير نظر ما مىرفت، [اين] پاداش كسى بود كه مورد انكار واقع شده بود
وَلَقَد تَّرَكْنَٰهَآ ءَايَةًۭ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ
و به راستى آن [سفينه] را بر جاى نهاديم تا عبرتى باشد، پس آيا پند گيرندهاى هست
فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِ
پس چگونه بود عذاب من و هشدارهاى من
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ
و قطعا قرآن را براى پند آموزى آسان كرديم، پس آيا پند گيرندهاى هست
كَذَّبَتْ عَادٌۭ فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِ
عاديان [هود را] تكذيب كردند، پس چگونه بود عذاب من و هشدارهاى من
إِنَّآ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًۭا صَرْصَرًۭا فِى يَوْمِ نَحْسٍۢ مُّسْتَمِرٍّۢ
همانا ما بر [سر] آنها تندبادى سوزان در روزى پيوسته شوم فرستاديم
تَنزِعُ ٱلنَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍۢ مُّنقَعِرٍۢ
[كه] مردم را از جا مىكند، گويى تنههاى نخلى بودند كه ريشه كن شدهاند
فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِ
پس [بنگر] چگونه بود عذاب من و هشدارهاى من
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ
و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان كرديم، پس آيا پند گيرندهاى هست
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِٱلنُّذُرِ
قوم ثمود بيم رسانان را تكذيب كردند
فَقَالُوٓا۟ أَبَشَرًۭا مِّنَّا وَٰحِدًۭا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذًۭا لَّفِى ضَلَٰلٍۢ وَسُعُرٍ
پس گفتند: آيا بشرى يكه و تنها از خودمان را پيروى كنيم؟ در اين صورت ما واقعا در گمراهى و جنون خواهيم بود
أَءُلْقِىَ ٱلذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنۢ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌۭ
آيا از ميان همهى ما وحى بر او القا شده است؟ [نه،] بلكه او دروغگويى خودخواه است
سَيَعْلَمُونَ غَدًۭا مَّنِ ٱلْكَذَّابُ ٱلْأَشِرُ
زودا كه فردا بدانند دروغگوى خودخواه كيست
إِنَّا مُرْسِلُوا۟ ٱلنَّاقَةِ فِتْنَةًۭ لَّهُمْ فَٱرْتَقِبْهُمْ وَٱصْطَبِرْ
[به صالح گفتيم:] همانا ما اين ماده شتر را به امتحانشان مىفرستيم، پس مراقبشان باش و صبورى كن
وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ ٱلْمَآءَ قِسْمَةٌۢ بَيْنَهُمْ ۖ كُلُّ شِرْبٍۢ مُّحْتَضَرٌۭ
و به آنان خبر ده كه آب، ميانشان [و ميان ناقه] تقسيم شده است، هر كدام در نوبت خود [بر سر آب] حاضر شود
فَنَادَوْا۟ صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَىٰ فَعَقَرَ
پس رفيقشان را ندا دادند و او شمشير كشيد و [ناقه را] پى كرد
فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِ
پس [بنگر] چگونه بود عذاب من و هشدارهاى من
إِنَّآ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةًۭ وَٰحِدَةًۭ فَكَانُوا۟ كَهَشِيمِ ٱلْمُحْتَظِرِ
همانا ما بر سرشان يك صيحه [ى مرگبار] فرستاديم و همگى چون علف خشك، خرد و ريز شدند
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ
و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان كرديم، پس آيا پند گيرندهاى هست
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍۭ بِٱلنُّذُرِ
قوم لوط بيم رسانان را تكذيب كردند
إِنَّآ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلَّآ ءَالَ لُوطٍۢ ۖ نَّجَّيْنَٰهُم بِسَحَرٍۢ
همانا ما بر سر آنها طوفانى سنگبار فرو فرستاديم، بجز خاندان لوط كه به وقت سحر نجاتشان داديم
نِّعْمَةًۭ مِّنْ عِندِنَا ۚ كَذَٰلِكَ نَجْزِى مَن شَكَرَ
[و اين] رحمتى از جانب ما بود. ما اين گونه هر كه را سپاس داشت پاداش مىدهيم
وَلَقَدْ أَنذَرَهُم بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا۟ بِٱلنُّذُرِ
و همانا [لوط] آنها را از عذاب سخت ما بيم داده بود، ولى با آن هشدارها به ستيزه برخاستند
وَلَقَدْ رَٰوَدُوهُ عَن ضَيْفِهِۦ فَطَمَسْنَآ أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا۟ عَذَابِى وَنُذُرِ
و از مهمانان او كام زشت خواستند، پس چشمانشان را كور كرديم [و گفتيم:] اينك بچشيد عذاب و هشدارهاى مرا
وَلَقَدْ صَبَّحَهُم بُكْرَةً عَذَابٌۭ مُّسْتَقِرٌّۭ
و همانا سپيده دم عذابى پايدار و ثابت بر سرشان آمد
فَذُوقُوا۟ عَذَابِى وَنُذُرِ
پس عذاب و هشدارهاى مرا بچشيد
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ
و قطعا قرآن را براى پند آموزى آسان كرديم، پس آيا پند گيرندهاى هست
وَلَقَدْ جَآءَ ءَالَ فِرْعَوْنَ ٱلنُّذُرُ
و همانا بيم رسانان به جانب فرعونيان آمدند
كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذْنَٰهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍۢ مُّقْتَدِرٍ
[اما آنها] همه معجزات ما را تكذيب كردند، پس آنها را همچون گرفتن پيروزمندى مقتدر بگرفتيم
أَكُفَّارُكُمْ خَيْرٌۭ مِّنْ أُو۟لَٰٓئِكُمْ أَمْ لَكُم بَرَآءَةٌۭ فِى ٱلزُّبُرِ
آيا كافران شما [اهل مكه] از آنها [كه برشمرديم] برترند، يا شما را در نوشتهها [ى آسمانى] امان نامهاى است
أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌۭ مُّنتَصِرٌۭ
يا مىگويند: ما جماعتى هستيم هميار و انتقامگير
سَيُهْزَمُ ٱلْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ ٱلدُّبُرَ
زودا كه اين جمع درهم شكسته شود و پشت كرده بگريزند
بَلِ ٱلسَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَٱلسَّاعَةُ أَدْهَىٰ وَأَمَرُّ
بلكه موعدشان قيامت است، و [مجازات] قيامت هولناكتر و تلختر است
إِنَّ ٱلْمُجْرِمِينَ فِى ضَلَٰلٍۢ وَسُعُرٍۢ
قطعا بزهكاران در گمراهى و شعلههاى آتشند
يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِى ٱلنَّارِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا۟ مَسَّ سَقَرَ
روزى كه در آتش بر صورتهايشان كشانده شوند، [و گفته شود:] درد لمس كردن لهيب آتش را بچشيد
إِنَّا كُلَّ شَىْءٍ خَلَقْنَٰهُ بِقَدَرٍۢ
همانا ما هر چيزى را به اندازه آفريدهايم
وَمَآ أَمْرُنَآ إِلَّا وَٰحِدَةٌۭ كَلَمْحٍۭ بِٱلْبَصَرِ
و فرمان ما جز يك فرمان نيست، چون چشم بر هم زدنى
وَلَقَدْ أَهْلَكْنَآ أَشْيَاعَكُمْ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ
و همفكران شما را سخت به هلاكت رسانديم، پس آيا پند گيرندهاى هست
وَكُلُّ شَىْءٍۢ فَعَلُوهُ فِى ٱلزُّبُرِ
و هر چه كردهاند در نامهها [ى اعمال] ثبت است
وَكُلُّ صَغِيرٍۢ وَكَبِيرٍۢ مُّسْتَطَرٌ
و هر خرد و كلانى [از اعمال] به قلم رفته است
إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَنَهَرٍۢ
محققا پارسايان در باغها و [كنار] نهرهايند
فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍۢ مُّقْتَدِرٍۭ
در جايگاه صدق، نزد پادشاهى با اقتدار